نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امروز کسی به زنگ زد؛او جواب داد!بعد بدبینی وشک و...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به اغمایی فرو رفته ام که اگر زنده هم شوی مرا نمیتوانی به زندگی باز گردانی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
پشتم از هر چه فکر کنی خالی است الا زخم خنجر هایی که بعد از تو بر تنم مانده
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دردهای همگی سر دلم مانده ، امروز آمده ام تا همه را سرت خراب کنم بی انصاف...........
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
این آخرین بار که به خوابم آمدی لبخند زدی، داغ دلم را برافروخته تر کردی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
قرار بود مرا با خود ببری ، دنیای تو شاد است من اینجا در آتشی میسوزم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
این روزها عاشق مردی شده ام که می گوید نگران من است.... راست میگوید ؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بعد از تو انگشت فاحشه بودن به سویم نشانه رفته ، چه سرد است کمای بی تو بودن!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
اگر به گفته همه خاک سرد است پس چرا بعد از این همه سال به خوابم می آیی؟
بازی با کلمات و دِل واژه ...
می خواهی بروی باشد برو فقط بگو چرا شکستی...؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
عجیب دلتنگت میشوم این روزها.... ترسم از فردایی است که شاید نباشد بفهم مرا....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دست هایم را نمیگیری نگیر... آخر چرا عصایم را میشکنی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو مرا بوسه ای مهمان. کن؛قول میدهم گوش چشم تمام دنیا را بگیرم تا نفهمند...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هنوز در گذر این سال ها داغت برایم تازه هست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خداوندا ! نگاه کن.... دیگر قد من هم خمیده شد ؛ اگر اجازه بدهی می خواهم کوله بارم را زمین بگذارم ، آخر میدانی کمی برای سن من زیاد بود.... خادوندا لطفا بس است....