دوتا مردشور بودن هر جنازهای میاوردن شکمشو وا میکردن غذا هاشو میخوردن ... یه روز شکم یکیو واز میکنن توش ماکارونی بود، مرده شوره به رفیقش میگه من نمیخوام تو بخور رفیقش میگه چرا توکه ماکارونی خیلی دوس داشتی!!؟ ... میگه نمیخوام دیگه، رفیقشم همشو میخوره. بعد که تموم میشه میگه میدونی چرا نخوردم ؟ رفیقش میگه چرا؟ میگه چون توش مو بود اونم حالش به هم میخوره همهرو بالا میاره بعد اون یکی شروع میکنه به خوردن، رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمیگی توش مو بود چندش، اونم میگه خالی بستم من ماکارونی گرم میخواستم
@✔کتــ☾ــے ...@✔کتــ☾ــے ... از سایه ی خود هراسان... بر سایه ای از مه و دود... روحی سراسیمه، سرکش در باد می رفت...با کفش هایی از آتش...آه..او مثل من راه می رفت...! موجی از آینه برخواست.. -طوفانی از بال سیمرغ... باطیفی از آبی و ارغوانی - ....محو پرواز خود شد... #آه-او-مثل-تو-بال-می-زد
چیزهای بزرگ در خیالم نمی گنجد... به فیل که فکر می کنم خرطومش بیرون می ماند... حرف های گنده تر از دهانم نمی زنم ...« مردم » که می گویم دمش بیرون می ماند... خرطوم را به دُم گره می زنم... از خودم می نویسم... #تا-جهالتم-را-جهانی-کرده-باشم ! ... « #استاد-اکبر-اکسیر »
@Jangal به سراغ من اگر میآیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر میآرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.
روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 9 ساعت و 15 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 9 ساعت و 3 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 54 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 51 دقيقه قبل