دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Jangal

خیلی محرمانه درباره »
Jangal
مرد - متاهل
امتیاز: 11691

دنبال‌شدگان

(1387 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1049 کاربر)

گروه‌ها

(206 گروه)

بازدید

Jangal
Jangal

گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول

عدس پلو !(خندون دنبالر)
DSC01588.JPG عدس پلو !(خندون دنبالر)

این هم یه دونه عکس تو مسجد الحرام ... خدا بازم قسمت کنه ... انشاالله همه حداقل یه بار برن ...

Jangal
dfd.png Jangal

@نیما صابری ما چرا این شکلک رو نداریم... آقا جان من به این احتیاج دارم... یعنی چه آخه

فوژان
فوژان

@ツ liDa ツ لیدا بهم میگه شیرینی ِ قبولیت ُ بده بعد پیتزا میخواد لیدا جان تو رشت پیتزا شیرینی محسوب میشه ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

به یک گزارش کار آموزی در زمینه ی مشاوره ی پروژهای عمرانی نیاز مندیم... هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

@نیما صابری و @Jangal

Jangal
red-autumn.jpg Jangal
در پاییز

دلم جنگل می خواد... دلم می خواد آتیش درست کنم ... یه پتو از برگا درست کنم... خیره بشم به آتیش... تنهای تنها

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیما صابری
ميکروبلاگ اجتماعي دنبالر.png نیما صابری

شاید بشناسم ؟ حتماً میشناسم! با همدیگه چایی خوردیم و گپ زدیم ... مرحبا به این سیستم ِ باهوش

جواد منادی
جواد منادی

ای تو روحِ این رئیسِ دانشگاه

MoZhgan
h.e.reza.jpg MoZhgan

سسلام...!!خب خب...!! من اومدم دنبالر بعد مدتها ولی همین الان ازسفر برگشتم اومدم اینجا بگم جای همگیتون خالی...!! امیدوارم همتون به مراد دلتون برسید...!! بعداز6سال دوباره رفتم اونجا چ شور و حالی برای همگیتون دعا کردم...!! امیدوارم همیشه تنتون سالم باشه...!! خودتون برید حرم پیشش درد دل کنید...!! *ضامن آهو* مژگان91.06.22

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Jangal
Jangal

: وقتی ما رسیدیم به بچه ها تو منطقه مسئول گروه که همراه من بود و تازه اومده بود دید جایی که خانم ها مستقر شدن مناسب نیست. هم کوچیکه... هم جای مناسبی نیست، با دهیار صحبت شد یه جای دیگه مهیا بشه و خلاصه قرار شد برن خونه ی یکی دیگه از اهالی... غروب بیشتر پسر ها چون فرداش امتحان داشتن برگشتن به سمت رشت و فقط ما 2نفر موندیم.(البته بعد 4روز که امتحاناشونو دادن برگشتن) ما هم رفتیم وسایل دخترا رو( که خیلی هم زیاد و سنگین بود) بیاریم به خونه ی جدید . صاحب خونه اولی یه خانم پیری بود که پسرشم شهید شده بود. وقتی منو برا اولین بار دیده بود فکر کرد که من گفتم دخترا باید جاشونو عوض کنن. برگشت با همون لهجه ی خاص خودشون گفت که مگه من چه بدی کردم در حقتون که دارید میرید؟ من چه بی احترامی کردم؟چرا میبریشون؟ و... تو همین حین گفتن اینا یه چوب ( یه شاخه ی درخت به قطر 10-12 سانتیمتر) رو برداشت کم کم آورد بالا منو بزنه که چرا داری میبریشون و...

آناهیتا
آناهیتا

اينم هديه تيم غذا به كوچكترين عضو تيم عذا .فوژانم قبوليت مبارك

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Negar inA
Negar inA

خودم دلمو خاك كردم........جاش يه تيكه كذاشتم