Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
توسط پیامک
در را باز کردم ، گداى کثیف و ژولیده اى دستش را به طرفم گرفت. چهره ام را در هم کشیدم وگفتم: برو ببینم! و در را بستم. محمد حسین به حیاط دوید و گفت: چرا روندیش مادر! برو براش غذا بیار. در را باز کرد ومرد را صدا زد. وقتى باغذا به حیاط برگشتم، دیدم پاهاى فقیر را در یک سطل آب گذاشته و مى مالد!
¤ شهید محمد حسین دارکوب ¤
Jangal
توسط پیامک
وقتی 2 شب تو اتوبوس خوابیدی ، میفهمی خونه چه نعمت بزرگیه
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 2 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 28 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 7 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 4 دقيقه قبل