Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
دست من کوتاه از دیدار توست / قلب من اما همیشه یاد توست . . .
Jangal
قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گران تر می خرند . . .
Jangal
چقدر تلخه كه وقتي يه سينه پر حرف داري و نمي توني بگي...چقدر سخته كه حرفي رو كه بايد بزني تو دلت نگه داري...چقدر تلخه وقتي نمي دوني فردا رو چجوري بايد بگذروني ...واي كه چقدر تلخه...
Jangal
بس كه دیوار دلم كوتاه است... هركه از كوچه ی تنهایی من می گذرد... به هوایی، هوسی هم كه شده، سركی می كشد و می گذرد
Jangal
ويرانه نه انست که جمشيد بنا کرد ويرانه نه انست که فرهاد فروريخت ويرانه دل ماست که با هر نظر دوست ، صد بار بنا گشتو فروريخت
Jangal
زمان هیچگاه درد رو دوا نمیکنه، فقط آدم به مرور زمان به درد عادت میکنه
Jangal
در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند: حرف حساب جواب ندارد
Jangal
به سراغ من اگر می آييد نرم و آهسته بياييد ، مبادا كه ترک بردارد ، چينی نازک تنهايی من...(سهراب سپهري)
Jangal
...من بـه یـک آيـــنـه ، يـک بـســتـگی پــاک قــناعـت دارم
Jangal
نمیدانم کجاست دلم .... یعنی همه جا هست جز جایی که منم خدا مرگت بده دلم
Jangal
حاضرم همهی دنیا را ساکت کنم تا تو در آغوشم آرام بخوابی حالا تب تنت را ببوس روی تن من… ... عباس معروفی
Jangal
آشپزي سامان گلريز: ماهيتابه چدني دسيني رو مي گذاريد روي گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرويس عرضه ميشه. کمي روغن لادن دوست تو و من رو بريزيد توش. يا اينکه مي تونيد از کره اطلس طلايي استفاده کنيد , دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازيد داخلش. اگر در حين کار خسته شديد از ماساژور شاندرمن استفاده کنيد. همتون رو مي سپارم به خداي بزرگ و بيمه سينا و ايران و دانا
Jangal
چقدر حرف هست و من فقط سکـــــــوت میکنم ! ... آمدنت را سکــــــــوت کردم ! داشتنت را سکــــــــــــوت کردم ! رفتنت را سکــــــــــوت کردم ! انتظار بازگشتت را هم ... ! حــــــــــــــــالا نوبت توست ... ! باید در سکــــــــــــــــوت به تماشا بنشینی ! سوختنـــــــــــــم را ... !!
Jangal
دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود.تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه چشمانش قرمز بود برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مردو من تنها تر شدم
Jangal
یادش بخیر سال 88 این موقع تازه همایش تموم شده بود داشتیم خستگی در می کردیم ...فرشاد که باید یادش باشه شاید چند نفر دیگه هم خاطرشون هست...روزای خوب و پر تلاشی بود
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 17 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 31 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 22 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 20 دقيقه قبل