نیما
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند
نیما
خدا هیچگاه از ما نخواهد پرسید که چرا ابراهیم و مسیح و محمد نشدیم، بلکه از ما خواهد پرسید که آیا خودتان بودید؟!؟
نیما
به علت اینکه "لایک" سبب کسر امتیاز میشود ، از زدن لایک بر پست های اینجانب جدا خودداری فرمایید. {حتی شما کاربر دوست و گرامی}
نیما
*دیشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پ ن پ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پ ن پ و زهرمار سوار شو بریم... میگم کلانتری؟ میگه پ ن پ میبرمت لندن
نیما
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم
نیما
برج مراقبت : باند یک آماده نشستنه,چرخ هاتونو باز کردین؟ خلبان : پَ ن پَ کف بریزین تو باند یخورده لیز بخوریم برج مراقبت : حالا بخندیم کاپیتان؟ خلبان : پَ ن پَ بزن اون لایک قشنگه رو شاد شیم برج مراقبت : کاپیتان توجیح هستین که جون مسافرا دست شماست؟ ... خلبان : پَ ن پَ توجیح نشدم,میشه یه راهنمایی بکنین برج مراقبت : کاپیتان بلاخره میخوای بشینی؟ خلبان : پَ ن پَ میخوام پاشم یه دو رکعت نماز وحشت بخونم!
نیما
تصادف کردم، طرف شاگرد از جلو تا عقب کلا مرخص شده. عکسشو به دوستم نشون دادم. میپرسه: تصادف کردی؟ پـَـــ نــه پـَـــ دادم صافکاری اینجوریش کرده که راحت تر بتونم بپیچم تو کوچه
نیما
همسایه مون فوت کرده تو قبرستونیم دوستم زنگ زده میگه کجایی؟ میگم بهشت زهرا ! میگه واسه چی ؟ میگم واسه همسایه مون . میگه اِ ؟ فوت کرده ؟ میگم پـَـــ نَ پـَـــــ تمرینی اومدیم مانور بدیم اگه یوخت اتفاقی افتاد هول نشیم...
نیما
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم ازراه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!
نیما
غم تو مرا کفایت می کند غصه ام را بس زیادت می کند صورتم بارانی و مویم پریشان می شود دوریت ویران مرا از یاد نامت می کند از زبان سرخ تو خون دلی خوردم ولی دل صدایت می کند،سر را فدایت می کند