نیما
رفتيم کوه… دارم چوب جمع مي کنم… دوستم مي گه مي خواي با چوبا آتيش درست کني؟ پـَـ نه پَــ! قايقي خواهم ساخت…/خواهم انداخت به آب
نیما
در جهان قصه کوتاهی دیوار مخور / حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور گردش چرخ نگردد به مراد دل کس / غم بی مهری آن مردم بی عار مخور
نیما
مردم شهری که همه در آن می لنگند به کسی که راست راه می رود می خندند
نیما
حقیقت گم نشده. تکه تکه شده به اسم معرفت، افتاده دست یه مشت آدم بی معرفت
نیما
. برای خیانت ، هزار راه هست اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست ! .
نیما
توسط پیامک
عرضه شورت مردانه دیجیتال با قابلیت ثبت وقایع خارج ازمنزل ، هدیه ای کارامد برای روز مرد.