نیما
برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره
نیما
دل را بد نام نکنیم آنچه بعضی ها در سینه دارند کاروان سراست نه دل ...!
نیما
در خیالم با خیالت بی خیال عالمم ...تا که هستی در خیالم...با خیالت زنده ام
نیما
بودن با کسی که دوستش نداری ونبودن با کسی که دوستش داری هر دو رنج است پس اگر همچون خود نیافتی همچون خدا تنها با
نیما
در قلبتو واسه هیچ کسی باز نکن اونی که دوستت داره خودش کلید داره
نیما
دقت کردین وقتی بچه ای دنیا میاد، همه جمع میشن،میگن: چه مامانیه، چه خندهاش مامانیه، لباسشووووو چه مامانیه و........ از بابایی خبری نیس. کی یاد بابا میفتن؟!!!! وقتی پوشاک بچه رو باز میکنن، میگن: ای بابا!! چقدر ریده.!!!!!!!
نیما
آقای ایرانسل نوکرتم به خدا! برادر من! عزیز من! آخــــــــه بی ناموس!!! به امام حسین من دوست ندارم تو مسابقه شما شرکت کنم! ... ... به جون مامانم adsl دارم! صبح به صبح، ساعت ٧ منو با اس.ام.اس فروش ویژه بیدار نکن. شارژ جایزه بخوره تو سر عمه ت که 100000تومن شارژ کنم 100تومن بدی! موبایل بانک نمیخوام! اینقدر واسه هر چی تبریک نگو! نکن برادر من ! نکن پدر من ! نکن بیشعـــــــــور ! من تا حالا از شما پیشواز گرفتم؟ بابام گرفته؟ ننه م گرفته؟ چی میخوای از جوونِ من آخه ؟
نیما
به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش ! به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!! به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه ! سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . . به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن.. همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد … بیایید قدردان باشیم ... به سلامتی پدر و مادرها پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رن
نیما
میگن قراره از این به بعد هرکی شایعه پراکنی کنه از دنبالر بندازنش بیرون
نیما
رفتم مغازه گفتم نوشابه داری؟گفت مشکی دیگه؟گفتم پ...گفت برو گمشو بیرون . گفتم میخواستم بگم پنیر هم میخوام .خجالت کشید گفت:بسته ای ؟گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ متری ... بعدش الفرار