نونا
مرا دختر خانوم مینامند مضمونی که جذابیتش نفسگیر است… دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند و نه با اشک و افسون. اما تمام اینها را هم در برمیگیرد… من نه ضعیفم و نه ناتوان، چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زورِ بازو میپسندد. اشک ریختن قدرت من نیست، قدرت روح من است… اشک نمیریزم تا توجهی را به خواستهام جلب کنم با اشکم روحم را میشویم
نونا
هی لعنتی ... اون طوریم که تو فکر میکنی نیست ...شاید عاشقت بودم،روزی .....! ولی ببین بی تو هم زنده ام، هم زندگی میکنم ... فقط گاهی در این میان، یادت ... زهر میکند به کامم زندگی را ... همیــــــــن...
نونا
دیگر به " بودن " ها عادت نمی کنم...! او " نبودن " را بهتر بلد بود...!
نونا
رفتنت نمکی بود بر همه ی زخمم هایم
من از همه ی دنیا یکی تورا داشتم یکی خدا را
از سر کوفت هایی که شنیدم بگویم؟
میگویند کجاست انکه بر سینه میزدی سنگش
میگویند الان با دیگریست
برگــــــرد و همه ی دنیا را غافلــگیــــر کن ،
من حتـــــی با خـــدا هم شـــرط بستـــم
نونا
به کلاغ ها بگویید: قصه من اینجا تمام شد... یکی، بود و نبود مرا با خود برد...
نونا
درد دارد ! وقتـــی مـی رود … و همــه مــی گــویند : دوستتــــــ نداشتـــــ … و تـــو نمــی تـــوانـی بــه همــه ثـــابتــــ کنـــی کــه هـــر شبـــــــ بــا عـــاشقـــانه هــایـش خـــوابتـــــ مــی کــرد
نونا
خودت را تصور کن بی او شاید بفهمی چه کشیدم بی تو
نونا
هر وقت بین دو تا انتخاب مردد بودی،شیر یا خط بنداز. مهم نیست شیر بیفته یا خط. مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا میچرخه یه دفعه بفهمی:دلت بیشتر میخواد شیر بیفته یا خط ....