melodi
يک جام پر از شراب دستت باشد/ تا حال من خراب دستت باشد/ اين چند هزارمين شب بي خوابيست /اي عشق فقط حساب دستت باشد
melodi
بعد از اين رحم بكن بر دل ديوانه ی ما/ بفرست انچه غمت هست به غمخانه ی ما/ خانه اباد كه خوش خانه خرابم كردی /باز هم اين تو و اين خانه ی ويرانه ی ما
melodi
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد/ نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد/ من که مـی دانم که تا سـرگرم بزم و مـستی ام /مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
melodi
دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شود /آشیان هر جا نمودم خانه ی صیاد شد/ آن رفیقی که با صد خون و دل پروردمش/ بر سر دار آمد و آن بی معرفت جلاد شد
melodi
بازيچه دست يار بودن عشق است/ در پنجه غم شکار بودن عشق است /در محکمه اي که يار باشد قاضي /محکوم طناب دار بودن عشق است
melodi
تا چهره ز تاب حسن افروخــــته ای/ اتش زده ای به جان و دل سوخته ای /خوبان همــــه ناز از تو اموختـه اند/ تو این همــه نـاز از که اموخــــته ای!!
melodi
تو را جز سختی راهت غمی نیست/ درون کوله بارت ماتمی نیست/ شکسته بغض مغرورم مرو یار/ بجز دوری زتودرد دیگری نیسست...
melodi
زير آوار نگاهت لباي من شده ساكت/ بند غربت به دل من زده اون صداي پاكت/ بوي شادي نمياد از بلنداي نگات /ديگه قصه اي نداره برام اون موج صدات/ من و تو زاده درديم درد بي درمون عشق/ پر زنيم از اوج بودن تا به آسمون عشق
melodi
عشق تو چنین حکیم و استاد چراست/ مهر تو چنین لطیف بنیاد چراست/ بر عشق چرا لرزم اگر او خوش نیست/ ور عشق خوش است این همه فریاد چراست
melodi
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست/ تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست/ اجزای وجود من همه دوست گرفت/ نامیست ز من بر من و باقی همه اوست
melodi
زبس دل سوی مردم کرده ام من /در این دنیا تو را گم کرده ام من/ مرا در عاشقی بی تاب کردی/ کجا هستی دلم را آب کردی
melodi
دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم/ نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم/ تــا نــدوني عاشـــقم مــن /نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم
melodi
در بهار زندگی احساس پیری می کنم /با همه ازادگی فکر اسیری می کنم/ بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود/ بعد از این بر کودک دل سخت گیری می کنم
melodi
چه تلخ ميگذرد بي تو لحظه هاي تباهم /چه عاشقانه چه غمگين به راه مانده نگاهم/ به عطر ناب تو آغشته قطره قطره اشکم/ شکفته طرح تو از برگ برگ دفتر آهم
melodi
تو را من دوست دارم نه قدر آب دريا ها// که روزي خشک مي گرددشوند بيچاره ماهيها/ تو را من دوست مي دارم نه قدر غنچه و گلها /که گل پرپر شود روزي بر آرد آه از دلها /تو را من دوست مي دارم به قدر کهکشان ها /که جاويدان بماند عشق من تا ماندن آنها