Omid Saberi
این حال و روزمه از غصه تب کنم/هر روزم این شده روزامو شب کنم...اینبار خسته شدم، میفهمی وقتی آدم از خودشم خسته میشه چه جوریه ؟ میفهمی آدم وقتی از خودشم بدش میاد چه حالیه ؟ دیگه ثانیه ها هم دارن منو قورت میدن، شدم لقمه ی غم، غصه ها دوره م کردن هرکدوم با یه شمشیر تلخ.میدونم،اونا قلبم و نشونه گرفتن، دارن نزدیکتر میشن، قهقهه ی غم رو میشنوم، لحظه به لحظه غصه ها نزدیکتر میشن و غم شادتر میشه، خیمه زدن رو پیکرم....................................زدن به هدف
Omid Saberi
نیستی ببینی غمم رو....نیستی، تنها نشستم تو رینگ زندگی و چپ و راست میشم، تا بودی نفهمیدم غمها رو اما الان بریدم بخدا دروغ نگفتم منی که این همه مدت زلال بودم مث خودت. تو هجوم بغض انگیز درد دارم جون میدم آب میشم، خدااااااااااااااااااااااااا کمکم کن، غصه داره دخل منو میاره
Omid Saberi
دلم گرفت از این روزا، از این روزای بی نشون/از اینهمه در به دری از گردش چرخ زمون/دلم گرفت از آدما از آدمای مهربون/از این مترسکای بد از همدلای همزبون/منم که بی صدا شدم آهای خدای مهربون/آهای خدای عاشقا تویی فقط دلخوشیمون/آره دلم خیلی پره از غمای رنگاوارنگ/از جمله ی دوست دارم دروغای خیلی قشنگ
Omid Saberi
ميخوام ازت جدا بشم يه ذره تنها بموني/رفيق نيمه راه من ديره واسه پشيموني
Omid Saberi
میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است، آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد
Omid Saberi
من تورا همچون اهورا من تورا همچون مسیحا من تورا تا بی کران ها من تورا تا کهکشان ها از زمین تا آسمان ها دوست دارم.