OMID
منم آن مرغ ، آن مرغی كه دیریست به سر اندیشه پرواز دارم سرودم ناله شد در سینه تنگ به حسرتها سر آمد روزگارم
OMID
کَس نمیداند در این بحر عمیق / سنگ ریزه قیمت دارد یا عقیق من همین دانم که در این روزگار / هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق
OMID
بخوان مرا خط به خط معنایم کن واژه به واژه، حرف به حرف تمام بغض هایم، اشک هایم، نگفته هایم را مرهم باش… که من از برم این قصه ی تنهایی را…
OMID
گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ، و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست .
OMID
بخوان مرا خط به خط معنایم کن واژه به واژه، حرف به حرف تمام بغض هایم، اشک هایم، نگفته هایم را مرهم باش… که من از برم این قصه ی تنهایی را…
OMID
هر سحر آفتاب من بودی همه شب ها شهاب من بودی ور شکستم بدون چشمانت تو تمام حساب من بودی . . .
OMID
بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده… دست به خلاف بزنیـم…! من اندوه تـــو را مـــی دزدم…! تو تنهـایـی مـرا…!!
OMID
ای معنای انتظار یک لحظه بایست دیوانه شدن بخاطرت کافی نیست یک لحظه بایست و یک جمله بگو تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟
OMID
گاهی دل شوره هایم را بد تعبیر میکنند لقب دیوانه رو بهم داده اند قبول دارم دیوانه وار دوستش دارم و عاشقش گشته ام به او بگوئید از یه دیوانه چی میخواهد ؟ بگوئید دیوانه است دیگر گاهی رفتارش گفتارش همه نیش دار است
OMID
من در اوج غرورم از تو. چه کنارم باشی؛ چه نداشته باشمت در کنارم... و مفتخرم به این نشان عاشقی که بر گردن من است. و زیر سایه ی آفتاب دوست داشتنت که پهن شده روی تمام دنیایم نشسته ام آرام. و همای سعادت سایه به سایه دنبالم می دود تا جا نماند از نیک بختی ام...!
OMID
قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم خداحافظ