واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
داشتیم تو خیابون قدم می زدیم كه یهو صداى ترمز شدیدى اومد و دو تا پا كه یكى عمودى یكى افقى رو هوا بود... خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، كه در این هنگام @آزاده ایــرانی پیاده شد و در كمال خونسردى گفت: @آقـا اَمـیـن چیزیتون شد؟ @آقـا اَمـیـن هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی كه به سختى نفس می كشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم! @آزاده ایــرانی گفت: نمكدون! منظورم اینه كه می خواى زنگ بزنم اورژانس؟ @آقـا اَمـیـن گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا كارشناسى كنن صحنه پنالتى بود یا نه!
شعر کتاب #فارسی سال 1400 ای #دنبالر تو بهترین سر آغاز بی پست تو #دنبالر کی کنم باز؟؟؟؟ ای #پست تو #مونس روانم جز #لایک تو نیست در توانم هم #پست های نانموده دانی هم #کامنت نا نوشته خوانی از این #انتظار رهاییم ده با #لایک خود آشناییی ام ده
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی