واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
یه خانمی تو فامیلمون هست که خدای سوتی دادنه. طوری که وقتی فامیل به هم میرسن میگن فلانی سوتی جدید نداده؟یه روز اینا با یکی از اقوام به نام آقا رضا وخانواده ش میرن سفر.این خانومه صندلی جلو ماشین خوابیده بوده .یهو از خواب بیدار میشه به شوهرش میگه این پرایده که جلو هست ما هستیم یا آقا رضا اینا!!!شوهره هم میگه بگیر بخواب ما هستیم...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی