واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
خاسته ی زیادی ست؟ / یک بار نشد وقتی بی تابم و چشم هایم از باران نمی بیند / فقط یک بار شده / یک بار هم خود گوشی به تو زنگ بزند / مدام باید نامت را از میان این همه پیدا کنم / آن هم درست وقتی چشمانم مشجر شده / حس می کنم وقتی غمگینم، پرتوقع می شوم
وقتی که ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم؛ عجب نقاشیه نکبت… چه دست فرمون داره توله سگ… چه صدایی داره کثافت … چه گیتاری میزنه ناکس… استاده کامپیوتره لامصب… عجب گلی زد بی وجدان… بی شرف کارش خیلی درسته… دوستت دارم وحشتنـــــاک…
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی میکنی آخرش نصف صفحه هم پر نمیشه، بعد یه نفر بلند میشه میگه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم… اون لحظه میخوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش..والا
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی