واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
گوشیم زنگ خورد ، اسم رفیقم “رضا” افتاد گوشی رو برداشتم ، با یه صدای خسته گفتم : سلام بی شرف یه صدای کلفتی اومد : پدر بی شرف هستم ، بی شرف اونجا نیست؟والاااااااااااااااااا
دِله من از غمِ #دوریت مرده .... تو خیال میکنی #خوابش برده !!! یه دفه از منِ بیچاره چراااااا ،،، نمیپرسی زنده ام یا مرده ؟؟؟ نمیپرسیو نمیدونی غمت چه بلایی به سرم آورده ....
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی