واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
اگر می توانستم کاری کنم که آدمیان ازدرد پیشداوری های خویش آسوده شوند خود را از سعادتمندترین موجودات فانی این جهان می دانستم. پیشداوری به نظر من آن نیست که موجب بی خبری ما از وجود برخی چیزها می شود، پیشداوری ان است که سبب بی خبری ما از وجود خودمان می گردد. #روح-القوانین#مونتسکیو
منظور اینه ک پیشداوری باعث عدم سعادت آدما میشه.به این دلیل که آدم به جای تمرکز روی خودش و رفتارش رو بقیه تمرکز میکنه و در مورد رفتارهاشون قضاوت.
البته برداشت من بود
بهار یه چیز بگم بخند:از صبح سپیدان بودیم؛شب برگشتن حدود 9:30رفتیم هایپر؛بعد فک کن من تا دوساعت پیش تو آب بودم؛شلوار خیس؛مانتو پر چروک؛کفش رنگ قهوه ای{شل}و جلبک نهایت اعتماد به نفس
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی