واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
چته چرا باز دپرسی چرا سعی نميکنی بم فاز بدی فازی که حداقل خوب باشه چرا سيگاره تويه دستم بايد پره خون باشه چرا ذهنه من بايد زود پاشه ساعت 5:30 صبح هميشه دست به چايی قفل باختم زندگيمو مفت تف به اونايی که پشتم حرف زدن تف عقده ندارم که بخوام ازش حرفی بزنم الان ميتونم با چشه باز از لبه پرتگاه بپرم ديگه نمونده حسی به تنم چه برسه که بخوام فرياد بزنم
بگذار همه ی زندگی ام گره ی کور بخورد ، دستهای تو که باشد ملال نیست،با نگاه تو گره از همه چیز باز میشود حتی از دل گرفته ی من... فقط مرا از خودت باز نکن.._
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 13 روز و 19 ساعت قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی