واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
تنها برای تو می نویسم ... برای تو که برق چشمانم را زنده می کنی ... برای دستان تو که گرمای عشق را خجالت زده می کند ... برای لبانت که جز ترنم محبت را نمی بوسند ... برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارد ... با توست که روز و شبم معنا دارد ... تنها برای تو می نویسم برای تو که...!!!! : )
پیرزن چیست؟ موجودی است که جان به عزرائیل نمیدهد متخصص آشوب و دو بهمزنی در مراسمات و تا ریشه چند طایفه را نخشکاند آرام نمیگیرد زمان مرگش هم شب قبل از عروسی یکی از عزیزان است
رختخواب....... دُشک.... بالشت....پتو......لحاف......ملحفه.... اونم کلی روی هم .... کنار اتاق یا توی کمد...... فرقی نمیکرد کجا فقط عشق اینو داشتیم ازشون بریم بالا... که بریم بریزیمشون پایین... که با مخ بپریم روشون.... یادش بخیر من که عاشق این کار بودم
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 13 روز و 18 ساعت و 2 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی