واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار دلتنگيهايم قدم بزنم در اين خيابان كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست ...نه آقايان: مسير من با شما يكي نيست از سرعت خود نكاهيد من آداب دلبري را نمي دانم شـــــبتون بخير دوستان باي باي
چیشده اومدی سراغ دلی که حتی مرگ هم براش کمه.....دست کم نگیر زنی رو که باتو بودن و از هرچی بیشتر دوس داشت.....دنیاکه اینجوری نمیمونه...یکی اون بالا هست دردمنو خوب میدونه.....همون که شکرش میکنی هرشب......
یه لحظه تو شهری باشی که نفس کشیدن برات سخت بشه بفهمی...................اره اونجا پشت دیواراش عشقت خواب باشه...از اشک سیر باشی و دو دقیقه اگه دیر میشد ته دره باشی فقط بخاطر اینکه جوابتو نداد......................
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ، در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است . (دکتر علی شریعتی)
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 13 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی