واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
میبینم از تو اشپزخونه صدا میاد رفتم میبینم داداشه هی در یخچال رو باز و بست میکنه میگم چرا همچین میکنی خو کنده شد از جا... میگه دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا میکنم....
الماه نه باید باشی یه مدت بعد فوقش تو داستان یه شب زیر درخت تو جنگل میخوابی ، صاعقه میخوره درخت بغلی اتیش میگیره ، بعد میوفته رو درختی که زیرش تو خوابیدی اما تو نمیمیری بیدار میشی در میری ، همون ورا که واستادی داری نفس راحت میکشی یه هو یه صاعقه میخوره کنارت میری زیر ورودی یه غار ، بارون شدیدا شروع به باریدن میکنه ، بعد یه هو صدای هو هوی جغدا بعد میدونی چی میشه؟ صبح میشه ، یه سری راهزن تورو میبینن اما نمیکشنت اذوقتو میگیرن ولت میکنن ، بعد تو از گشنگی بی حال میشی میوفتی ، یه هو یه شاهزاده پیدات میکنه میبرتت به قصر اما اینجا دیگه شانس نمیاری ، اونجا جادگر قصر از قیافت خوشش نمیاد سم به خوردت میده ، بعدم خدا بیامرز میشی تو داستان ، این زندگی و مرگت بود که بسیار بی دلیل تو داستان عنوان میشه و خواننده تو کف میمونه که اصن این چرا بود ولی بود
چرااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟اولا من زیر درخت نمیخوابم چون شبها co2 ازاد میکنه .ثانیاااا بــــــزنـــــ راحــــــــــــــــتم کــــــــــــــــــــن....بازم خوبه اخرش به رختشویی نیفتادم
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 16 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی