واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
نه اینجا بیشتر صمیمیت هست تا چیزای دیگه بیشتر لطف وارادت هست نسبت به همه ایشلا روزای بعد که بیشتر اومدی خودت متوجه میشی که اینجا چطوریه نه چرا باید شرمنده باشی دوست من ایشالا بهت خوش بگذره
انوشه جان فکر دیگه کاریش نمی شه کرد
سلام پسر خاله مهلوبنم خوبی چه خبر گفتم دوباره چت شد هنگ کردی جواب نمی دی دیدی بازم سوتی دادم خطابم اشتباه شده بود مجبور شدم منم خوبم تا وقتی تو خوب باشی
@شقایق میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه، (طبعاً) هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! @شقایق یگه: نه بابا، ایلده همین پنج دقیقه پیش روشن شد!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی