واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
پسرى كه ازت نپرسه كجا میرى؟ ازكجا میاى؟ بهت زنگ نزنه زود میرى خونه نگه رسیدى زنگ بزن روزى چند بار زنگ نزنهجلوى آشناهاش دستتو سفت تر نگیره نگه فقط پنج دقیقه بیا جلو در ببینمت نبرتت زیر بارون قدم بزنید واست لوشك و پاستیل و عروسك نخره مطمئن باش تورو واسه خودت نمی خواد.
چراغارو خاموش كنيد ميخوام يه كم با هم گريه كنيم : فك كن فردا جمعه است، ٢٠ روز هم خورديم و خوابيديم و مسافرت و گردش رفتيم ، پس فردا ٧ صبح باز همه بايد پاشيم بريم سر كار ، مدرسه، دانشگاه اگه هنوز گريه نكردى، غروب جمعه فردا رو تصور كن اگه باز هم گريه نكردى خودتو به يه روانشناس نشون بده
یه شب ساعت 9 بارون وحشتناکی میبارید ، دوس دخترم زنگ زد گفت : همین الآن پیاده بیا ونک منم میام ، هرکی بیشتر خیس شده بود اون عشقش بیشتره هیچی دیگه منم پای دنبالر بودم یادم رفت، طفلک نمیدونم سرماخوردگیش خوب شده یا نه آخه دو ساله ندیدمش
ما که یکی از ملاکای اصلیمون توی خریدن خونه همین بود معمولا دسشویی های خونه های ما همه نزدیکِ درِ خروجیِ خونه بوده الانم دقیقا هر دوتاش پهلویِ درِ خروجیِ خونه هست
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 27 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی