واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
حل شود صد مشکلم با گفتن یک یا علی ، قلب من خورده گره از روز اول با علی ، محرم میقات را گفتم چه گویی زیر لب، عاشقانه یک تبسم کرد و گفتا یا علی. ولادت امیرالمومنين مبارک
اومدم خونه، مادربزرگم تا منو دید گفت: بالاخره یاد گرفتم sms بدم! گفتم :چی میگی؟ عمراً اگه یاد گرفته باشی! اینو گفتم و رفتم تو اتاقم... چند ثانیه بعد یه مسیج با این مضمون از طرف مادربزرگم اومد: گه نخور...!
آخ آخ، من انقد از این کارا میکنم.
یه بنده خدایی منتظر تاکسی بود. من از جلوش رد شدم بوق زدم اونم دست تکون دادبعد رفتم دور زدم از اون ور خیابون بوق زدم، بازم دست تکون دادرفتم جلو تر دور زدم از جلوش رد شدم بوق زدم بازم دست تکون دادگفتم دفه بعدی میوفته دمبالمرفتن سر بلوار توقف کردم هرچی بوق زدم نامرد اثن نیگا نکرد!!! بی معرفت
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 37 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی