واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
@•– - Mαт - – رفتيم عروسي با بابام اينا دوره ميز نشسته بوديم گارسون با كت شلوار كروات اينا اومد جلو ميزو جم كنه بابام خيال كرد از ميهماناست جو گرفتش پاشد با يارو دست داد و ماچ و رو بوسي گفت مبارك باشه بفرمايد بشينيد جا هست
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟ بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
@بانو جاسمین بابام از اداره زنگ زده خونه بعد کلی احوال پرسی میگه محمد خودتی ؟ میگم: پَ نه پَ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره ? ، برای اطلاع از موجودی حساب شماره ? و … گفت زهر مار دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق . منم پای پَ نه پَ بودم ! گفت اگه یه بار دیگه بگی پَ نه پَ ، دیگه تو این خونه نمیخوابی ! گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا ؟ گفت پَ نه پَ خونه رو عوض میکنم بزغاله !
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی