آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
دل اگر تنها است دل اگر غمگین است تو چرا غمگینی ؟ مگر این دل ، دل توست ؟ من اگر شادانم من اگر خندانم همه از بودن توست تو که در قلب منی لحظه لحظه با منی بودنت بودن من رفتنت رفتن من من و تو گمشده در دشت غمیم در نگاه من و تو ‚ دشت غم دریاییست با تو بودن زیباست
آقـا اَمـیـن
هیچ میدانی؟ جای قول و قرارهایمان امن است، زیر پاهای تو!!!
آقـا اَمـیـن
بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند ! اما … از چشـــــم هایشان معلوم است ؛ که اشکــــی به بزرگی یک سکــــوت ، گــــوشه ی چشمشان به کمیــــــن نشسته …
آقـا اَمـیـن
گریه نمیکنم.. فقط گاهی دلتنگ ِ آهنگ ِ موهایم می شوم ! وقتی تو ، نوازشَش میکردی ..
آقـا اَمـیـن
تنهایی.... ارامش... سکوت.... همه جا تاریک.... هیچ صدایی نمیاد.... جز رفت و امد ماشین های سرد و بی روح....
آقـا اَمـیـن
خودمـ به خـودمـ زنـگ مـے زنـم پـر از حـرفـــ هـایـے هـسـتـمـ که نـگـفـتـه مـے فـهـمم پـر از حـرفـــ هـایـے که حـتـے یـک کـلـمه اش را ... خـودمـ هـمـ نـمـے فـهـمـمـ بـگـو دیـوانـه اسـت بـگو پـریـشـان بـگو افـسـردهـ بـگو بـے کـار (!) خـود خـور هـر چـه ... اصـلا روانـے ! بـگـو تـنـهـا کَسـے کـه ایـن روزهـا بـراے خـودش وقـت دارد کـسـے که صـادقـانـه حـتـے خـودش را هـمـ نـمـے فـهـمد .../.
آقـا اَمـیـن
عزيزم بی خبر رفتن مبارك شنيدم رفته ای بی من مبارك نشستی با رقيبم دوش در دوش سر سفره بله گفتن مبارك
آقـا اَمـیـن
جهــــان را یخ گــــرفت از آه ســــــــــــردم زمیــــن لـــرزید از این فـــــــــریـاد و دردم در اینجـــــا در مـــزار بیکســــی هـــــــــــا همیشــــــه گــــریه کــــردم گــریه کــــــردم
آقـا اَمـیـن
دیشب کلام نقره ی نازت عجیب بود با من که آشنای تو بودم ، غریب بود بود و میهمان و تو و ماه و آسمان زیبا خیال می کنم او یک رقیب بود
آقـا اَمـیـن
دارم از تو مینویسم تو یه روز سرد برفی .. قلمم نمینویسه میگه تو نداری حرفی
آقـا اَمـیـن
سه غم آمد به جانم هر سه یک بار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره دارد غم یار و غم یار و غم یار
آقـا اَمـیـن
عکست می رقصد !!! وقتی با چشمانی مملو از اشک به آن خیره می شوم...
آقـا اَمـیـن
از پاسخ من معلمان آشفتند ، از دهانشان هرچه درآمد گفتند،اما به خدا هنوووووووووووزز من معتقدم ،از جاذبه ی تو سیب ها می افتند.
آقـا اَمـیـن
گاه این نازک دلم یاد رویت میکند، گاه با دیدار گل یاد بویت میکند، گاه با دلواپسی در کنار پنجره، از هزاران قاصدک پرس و جویت میکند.
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 36 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی