دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقـا اَمـیـن

تَــنـهـای تَــنـهـا : ( درباره »
آقـا اَمـیـن
مرد
امتیاز: 41987

دنبال‌شدگان

(4640 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1945 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن

آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

حوّایت می‌شدم اگر سیبِ سرخی داشتی حیف «آدم» نیستی!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

مـ ـ ـ ن اگر میخندم تنهـ ـ ـا به اجبار عکاس است, وگـ ـ ـ ـر نه با این روزگـ ـ ـ ـار تلخ من کجا و خنده کجـ ـ ـ ـا؟؟؟؟؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

یک بار از تصمیم کبری دو بار از ریزعلی خواجوی و . . . خوش به حال بچه ها... لااقل تکلیفشان معلوم است! من که بی حضور چشمانت، سال هاست بلا تکلیفم

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

گــَرمــآ یعنے...نفس ـهآے تــو..دستــ هآے ِتــو..آغوش ِ تــو..مَن به خورشـید ایمآטּ ندآرم

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

خــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا : نمیدانم اینجا که هستم تقدیر من است یا تقصیر من!!!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

یکی دو قدم دیگر که برداری می رسی به انتهای رابطه ! حالا هی هول بزن برای رسیدن ! آنجا اشک خیرات می کنند و حسرت ! خبری نیست ! نــــــدو

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

زندگي مي گذرد ، در حالي كه ما دائما منتظر فرا رسيدن لحظه ي مناسب براي دست به كار شدن هستيم .

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ، رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهايى....

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

مغزم درد می‌کند از حرف زدن.... ، چقدر در ذهنم ،حرف زده‌ام.....!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

بَعضے وَقتـــا دوسـ دارَمـــ دستَمُـ بذارَمـــ زیــر فَکَمـ چِشمــ تــو چِشمــ خُــدا بِشَمــ و بِهشـ زُل بِزِنَمــ و بِگَمــ مثلــــا کِهــ چے؟؟؟

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

نگاه که باشد٬ حجاب هم که داشته باشی، آنجور که میخواهند تو را تصور میکنند...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

گـاهــــی لـال مـــی شود آدم حـرف دارد!! ولــ ـ‌ـ‌ـ ـ ـ ـ ـی کلمه نـدارد ...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

روی بی تابیم...!!! تاب میخورم...!!! تا بیایی...!!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

اِنتِظار نَدارَم تو اَوَل بِگویی دِلَم بَرایَت تَنگ شُده اَست، اَما حَدِاَقَل میخواهَم وَقتی مَن اَوَل میگویَم، بِگویی مَـنَـ ـم هَـمـیـ ـنـطــ ـور...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

بعد می‌بینی آدم‌ها از تو فاصله می‌گیرند و متهمت می‌کنند…! متهمت میکنند به چشم و دل ناپاک بودن…! به هیزی…! به پیری و معرکه‌گیری… اما غمی نیست… بگذار به سن تو برسند! بگذار پیر شوند و بار دلشان سنگین شود! تنها بمانند با یک عالمه دل تنگی! آن‌‌ روز حال امروز تو را می‌فهمند، بدون این‌که تو را به یاد بیاورند!