آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
من ، با کناری ات کنار نمی آیم ! کنار می روم …… . . . از درد دوست نداشتن هایت گفتم خیانت را تجویز کردند گویا این آسان ترین راه عاشقی است . . .
آقـا اَمـیـن
مدام گفتی خیالت تخت .. من وفادارم ! و من چه ساده لوحانه .. خیالم را تختی کردم برای عشق بازی تو با دیگری ...
آقـا اَمـیـن
نه تو دروغگو نیستی من حواسم پرت است! گفته بودی دوستم داری بی اندازه خوب که فکر می کنم تازه می فهمم که “بی اندازه” یعنی چه!
آقـا اَمـیـن
وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک "به من چه" پاسخ می گیری "به کسی چه" که چقدر تنهایی
آقـا اَمـیـن
دراز کشیده ام بر ساحل احساس روغن ِ درد مالیده ام به تنم حمام میگیرم با آفتاب تند حقایق تلخ زندگی...
آقـا اَمـیـن
هر چـ ـیز زمـانی دارد نَفَــس هم کهـ باشی دیــــر برسی ... مــَ ـن رفته ام ...
آقـا اَمـیـن
” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “ چـه جمـلـه ای ! پــــُر از کـلیـشه … پـــُـر از تـهـوع … جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی : ” ســرد اسـت “… یـخ نمـی کنـی … حـس نـمی کنـی … کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم …
آقـا اَمـیـن
برای جستجوی تو برای گفتگوی تو برای دیدنِ نگاهِ گرم و زیر و روی تو جهان جهان دویده ام چو بارشِ بهارِ نو میان بوته ها و صخره ها چنان چکیده ام - که اشک گرم و بی قرارِ کودکی به جستجوی مادرش...
آقـا اَمـیـن
دستــ ـم را بالا مــ ـی برم و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم ! تا بداند گمشده ے من نه در آغــــ ـوش او . . . که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش خواهــــــ ـم گفت تا ســـ ـرخ شود . . . تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . . آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم و مـــ ـی دانــــــ ـم کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !
آقـا اَمـیـن
یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 16 ساعت و 21 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی