واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
نگاهم رو به سمت تو/شبم آیینه ی ماهه/دارم نزدیکتر میشم /یکم تا آسمون راهه/به دستای نیاز من نگاهی کن از اون بالا/من این آرامش محضو به تو مدیونم این روزا/خدایا دوستت دارم واسه هرچی که بخشیدی...!
پسره از باباش میپرسه بابا فرق حادثه با بدبختی چیه؟ باباش میگه پسرم فکر کن ما رفتیم شمال یه موج بزرگ میاد و مادرتو میبره تو دریا، به این میگن حادثه. حالا اگه یکی پیدا بشه مادرتو نجات بده بهش میگن بدبختی
يه فرند دارم پسره خيلي خوبه...!!! کارش فقد اينه که مياد فيسبوک هرکي ريکوئستشو اکسپت ميکنه ميره رو والش مينويسه : tnQ for acc هرکي هم اددش کنه ميره مياد رو والش مينويسه : tnQ for add من زماني که بيکارم ميرم آنفرندش ميکنم اددش ميکنم که بياد رو والم بنويسه تا حالا 25 بار اين کارو کردم اينم هر 25 بار اومده نوشته tnQ for add امروز دوباره اددش کردم اکسپت کرد،ولي هنوز نيومده بنويسه tnq for add خيلي نگرانشم
قدیما وقتی به یه یکی میگفتیم "دوست "دلمون قرص بود كه یکی عین کوه پشتمونه اما الان وقتی میگیم "دوست" باید چشامونو خوب باز کنیم تا با یه کوه نکوبه تو سرمون!
ویکتور خارا شاعر، خواننده و نوازنده انقلاب شیلی در «لکوئن »، شهری کوچک در حومه سانتیاگو، پایتخت شیلی، به دنیا آمد. والدین ویکتور کشاورزانی ساده بودند و پدرش مانوئل که به عنوان کارگر در مزارع کار میکرد، کارگری که یک روز سرکار بود و یک روز بیکار!.
مادرش «آماندا» نیز برای کمک به خانواده کارهای خانگی انجام میداد. پدر ویکتور الکلی بود و همین موضوع موجب گشته بود فضای خانه آنها، فضای آرامی نباشد و همواره فضای متشنجی باشد، به ویژه زمانی که پدرش، مادرش را کتک میرد. سرانجام پس از چند سال، پدر ویکتور برای کار در مزارع از شهر خارج شد و مسئولیت نگهداری ویکتور و خواهر و برادرهایش بر عهده آماندا مادرش افتاد .
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 34 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی