واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
قلم ای محرم راز دل من ،تو گوش کن/ چو خواهی بدانی درد دل من، تو گوش کن /این چنین با تو سخن گویم که روزی/ مبادا فاش کنی از دل من سخنی/ پس نویسم با تو ای مشکین قلمِ من /شاید آن کس که دوسش دارم بشنود راز دلِ من/ زین پس تو را محرم ترین راز دار خود بدانم/ نزدیکترین یار با وفای خود بنامم/ #سوگند-به-قلم و آنچه می نویسد /آغاز کردم #نوشتن را به لطف آن کسی کین سرنوشت را می نویسد #نازی
سلام/ اگه میخای موزون بنویسی باید به سخنت ریتم بدی/ مثلن اولش رو اینجوری شروع کن: قلم ای محرم راز دل من گوش بگیر -- تا بگویم به تو از درد دلم گوش بگیر...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 6 ساعت و 6 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی