واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
یارو صب تا شب تو خیابون مخ میزنه، شب تا صب تو شبكه های اجتماعی؛ بعد میگه دنبال نیمه گمشده ام می گردم.... خـــُــــ لامصب پازل هزار تیکه هم بودی تا حالا تموم شده بود ....
تو اتوبان مشهد-باغچه داشتم ماشين رو با 180 تا گاز ميدادم...يه دفعه خوردم به کمين پليس... تابلو زد که بزن کنار و دلم ريخت تو شکمم..آخه شنيده بودم بيشتر از 140 ميبرن پارکينگ..از تو آينه ديدم افسره داره مياد.. به خانمم گفتم حالا چکار کنيم... گفت: يه جوري سر ته شو هم بيار..حالا بعد عمري اومديم مسافرت.به سرم زد اداي کرولال ها رو در بيارم... شيشه رو دادم پايين..افسر:آقا چه خبره؟؟کجا با اين عجله؟
من:اووممممم.مممم.. موم...اووممم
افسر:شما معلول هستين؟
من:با اشاره گفتم...اوممم... مي شنوم ولي نمي تونم حرف بزنم
افسره ديدم دلش سوخت...گفت مي دونيد الان جريمتون 100 هزار تومنه و بايد هم برين پارکينگ؟
من:اوووومممممم .مممو اوم.(يعني جون ما ببخشيد..به من رحم کنيد..حواسم نبود) افسر:خب براتون 14000 تومن مي نويسم...ولي خواهش ميکنم بيشتر دقت کنيد...
در تمام اين مدت خانمم از زور خنده شالشو انداخته بود رو صورتش و داشت به زور مي خنديد..در اين حين ..پسر 3 سالم هي داشت به اين پخش سي دي ور مي رفت و اعصابم رو خورد کرده بود..
افسره همينجور که داشت جريمه رو مي نوشت..يه دفعه زدم پشت دست بچم و گفتم: بشين ديگه پدر سگ ! ديگه روم نشد تو چشم افسره نگاه کنم.. گفت: عجب...لطفا تشريف بيارين پايين...
هرچي گفتم: سرکار ببخشيد... مي خواستم خستگي تون در بره...فکر نمي کردم باور کنيد.. فايده نداشت منو برد پيش سرهنگه داخل ماشين و اونم کلي خنديد... خلاصه بعد کلي التماس برام 100000 تومن جريمه نوشت ولي بخاطر اينکه خستگي شون رفع شده بود نذاشت برم پارکينگ..در هر حال فکر کنم آه دل پسرم منو گرفت..وگرنه منو اونقدر جريمه نمي کرد..
این ترحمای الکیِ ملت نبوود کار م عار نبوود صبا مسافر کشی میکردم / عصرا با مته اسفالت کف خیابوون میکندم / شبا گل میفرووختم / شب تا صبم جاروو میکشیدم بعدم اگه مملکت رووبرا شد مطابق با تحصیلات عالیم مشغوول بکار میشم رووپووش سفید میپوشم گوشی ام میندازم دوره گردنم
عـــ ــ ــکس تـــــــو را به سقفــــــ آسمــ ــ ــان سنجــــاق میکنم حال که ایــــن روزهـــا از فرط دلتنـ ــ ـگی چشمانـــم مدام رو به آسمــ ــ ــ ـان استـــــــ بگذار تــــــو در قابـــــــ چشمانــــم باشی...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 3 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی