واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی ؛ هرگز پول هایت را نشمار .... قطره ای اشک بریز و دستهایی که برای پاک کردن اشکهایت می آیند را بشمار ! این است ثروت واقعی … !!
رنگ رُخســآرَت تغیـــیر میکنــَد و صــِدای قــَلبـَت اَبرویــَت را به تــآراج میبــَرد،.. مــهـم نیــست که او مـآل تــو بــآشــَد... مــهــِم این استــ که فـــَقــَط بــــآشـَد زِندگیـــ کــُند، لــِذَت ببرَد و نــَفــَس بـــکشــَد...
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره … به کسی توجه نمی کنه … از کسی خجالت نمی کشه … می باره و می باره و … اینقدر می باره تا آبی شه … آفتابی شه…!!! کاش … کاش می شد مثل آسمون بود … کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی … بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده … انگار نه انگار که غمی بوده … همه چیز فراموشت بشه …!!! کاش می شد
@بانو جاسمین دلم هوای اردیبهشت دارد، دلم هوی #بهار-نارنج دارد... دلم می خواهد بنشینم بر زمین، زیر درخت نارنج کوچک خودم، دوپایم را به سینه جمع کنم ، سکوت کنم و سکوت کنم و سکوت کنم... دلم هوای اردیبهشت دارد ...اما دلم از اردبهشت ترسیده است.
amin chon jasmin jun tu in mah be donya umadeeeeeeeeeeeee huraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
mer30 nima juniiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii alan jasmin zogh zadeeee
جااااااااااااااان
جاسمین تو هم اردیبهشتی هستی؟
من خودم اردیبهشتی ام واسه اون گفته بودم ....
ولی اردیبهشت همینجوری که گلستون بود گلستون تر شد... چندم اردیبهشتی؟
ای ولا 9ام هم شد 2نفر با داداش کوچیکه من تو یه روزی دیگه
کلا همه دوستان من اردیبهشتی ان اونایی هم که نیستن خدا من رو دوست داشت بهم رحم کرد گفت بسته دیگه
زمانى كه ما مدرسه مى رفتيم، يك نوع املاء بود به نام 'املاء پاتخته اى' ، در نوع خودش عذابى بود اليم! براى كسى كه پاى تخته مى رفت يه حسى داشت تو مايه هاى اعدام در ملاءعام.. و براى همكلاسى هاى تماشاچى چيزى بود مصداق تفريح سالم..
بگذاريد سر خسته اش را بر شانه شما بگذارد موهايش را نوازش کنيد.. پيشاني اش را ببوسيد ... قربان صدقه اش برويد مادر را مي گويم. گاهي هم براي مادر ، مادري کنيد...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 9 روز و 32 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی