واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
Akhey omid jan irad nadare dars khobe be khoda , vaqti senet ziad mishe motevajeh mishi dars cheqad khobe , hamishe vase tafriho donbaler vaqt hast doste khobam , rasti matn haei ke gozashti bi nazire kheili qashang boodan merc
@پـــریســــا یه روز یه جنگل بود که درخت نداشت. یه شکارچی بود که تفنگ نداشت. یه تفنگ بود که فشنگ نداشت. بعد اون شکارچی با اون تفنگ که فشنگ نداشت یه گوزن شکار کرد که شاخ نداشت گوزن را انداخت توی کیسه که ته نداشت این داستان که نویسنده نداشت نویسنده هم اسم نداشت هر چند این داستان سر و ته نداشت ولی ارزش سرکار گذاشتن رو که داشت…
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی