واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
داشتم تلویزیون میدیدم یهو یکی از گودزیلا هامون داد زد: کمک پریدم تو آشپزخونه دیدم از ماکروویو آتیش میزنه بیرون! نگو این شاهکاره خلقت داشته تو ماکروویو جورابشو خشک میکرده؟ آخه الان من چی بگم بهش؟
پسره اومد وسط کلاس دانشگاه , داد زدشلوارمو در بیارم؟ همه پسر ها گفتن: دربیار در بیار دخترها همه زیر چشمی نگاه می کردن...!!! یه دفعه دستشو کرد تو ساکش و شلوار ورزشیشو در اورد! پسرا: هاهاها دخترا: ایییییییش
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی