محـــمد
وقتی مردم مرا در سیاهی دفن کنید چشمانم را باز بگذارید تاهمه بدانند چشم به راه کسی بودم دستانم را از قبر بیرون بگذارید تا همه بدانند در آرزوی بدست آوردن کسی بودم وبر سر مزارم یخ بگذارید تا جای عشقم او برایم اشک بریزد
محـــمد
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که: عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
محـــمد
وقتی تو نیستی ، نگاهم حوصله نمی کند پایش را از چشمم بیرون بگذارد.
محـــمد
قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی،نامه عاشقیم را تو فقط می خوانی،قاصدک هیج کس با من نیست،همه رفتند تو چرا می مانی؟
محـــمد
خیلی هوا گرمه ادم داغ میکنه
محـــمد
آن هنگام که پوشش بر سر زنی باشد ارزش آن از دنیا و هر آنچه در آن است بیشتر است . . .
محـــمد
خسته ام... خیلی خسته! به من جایی بدهید ، میخواهم بخوابم ، یك تخت خالی ، یك دنیای خالی ، یك قلب خالی...!! تنهایی ازهمه چی بهتره...