محـــمد
به کلاغــــها بگویید: قصه ی من اینجا تمام شد، یکی.. بود و نبود مرا با خود برد.
محـــمد
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی
محـــمد
شغل شریفی است : سوختن برای او که حتی لحظه ای برایت تب نکرد ...
محـــمد
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج
محـــمد
بیا فرار کنیم به جایی دیگر در دور دست ها که در دسترس ..هیچ .. دستی نباشیم آنوقت من دستهای گرمت را برای همیشه دارم و مرفه ترین آدم دنیا میشوم من هنوزم محتاج دعام کارم گیره
محـــمد
بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهدناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهددست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرادست هایت دردهایم را تسلا میدهدبا من درمانده و شیدا سخن را تازه کنحرف هایت طعم شیرین بهاران میدهدوقت رفتن لحظه ای برگرد و قبرم را ببیناین نگاه آخرت امید ماندن میدهدرفتیو چشمم بدنبال قدم هایت گریس
محـــمد
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگی
محـــمد
دلم از جنس وازه ها که نبود...! می کنم به لبت یک غزل بوسه
محـــمد
بعـضـی و قـت هـا بـعـضـــــی هـا ، "بـی صـد ا" از زنـدگـیَـتـــ ـ ـ ـ ـ مـی ر و نـ ـ ـ ـ ـد ; " بـے خــــد ا حـا فـظـے " . . . بـا پـا ی ِ "بـر هـنـ ـ ـ ـ ــه" . . . ر و ی ِ "نـ ـ ـ ـ ـو ك ِ پـا " . . . "پـ ـ ـ ـ ـ ـا و ر چـیـن ... پــ ـ ـ ـ ــا و ر چـیـن" . . . / تـا مـبـا د ا صـد ا ی ِ "تــ ـ ـ ـق تـ ـ ـ ـ ـ ـق" ِ كـفـش هـا شـا ن آ گـا هـتـ ـ ـ ـ ـ ـ كُـنــ ـ ـ ـ د از رفـتـنـشـ ـ ـ ـ ـا ن . .
محـــمد
آنقـــــــدر پای چـــــــشم های تـــــــو را وسط می کـــــــشم کـــــــه پای خـــــــودت بـــــــه این حـــــــوالی باز شـــــــود
محـــمد
غروب اشقان رنگش طلایست ..........................اگر چه اخرش مرگ وجدایست