امروز رفتیم پارک هم نشستیم بازیِ بهچه ها رو تماشا کردن یاد بهچگیای خودم افتادم کلی خاطرات شیرین واسم زنده شد .... بد تازه امروز فهمیدم ک اصن هیچ خاطره ی تلخی از بچگیم ندارم .... همش شیطنت و شلوغ کاری و دیوارای صاف و بالا رفتن ...
هنوز هم هستند دخترانی که تنشان بوی محبت خالص میدهد... بکرند... نابند... احساساتشان دست نخورده است.. لمس نشده اند، ...... باور نکرده اند، تحقیر نشده اند.. آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند ! روزی که قرار می شود کنار گوش کودکی لالایی بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمی شود ! و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست که با رویای دیگری سر کنند....!!!
@Iman kamran میرم تا در میخانه کمی مست کنم جرعه با لا بزنم انچه نبایست بکنم .................انقدر مست که اندوه جهانم برود استکان روید لبم باشد و جانم برود.....سلامتی