محـــمد
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید......... اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............
محـــمد
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است........................................ ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است
محـــمد
توسط پیامک
امشب خاطرات شو واسم زنده کردی .......حالا از اون همه خوشی فقط خاطراتش واسم مونده با کوله باری از غم یه دل شکسته یه بغض تو گلو که نفس کشیدن و واسم سخت کرده
محـــمد
وقتی تو نیستی سرگردان سرگشته این سوال مداومم که........................... باز خواهی گشت آیا؟
محـــمد
آب نریختـــــم که برگردی ..........آب ریختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست …..از زنـــدگی ام…!
محـــمد
هزار بار هم از این دنده به آن دنده شوی فایده ندارد ! .......................................این تخت خواب "آغوش" کم دارد .
محـــمد
تقاصه آرزوهامو کجای قصه پس دادی؟................................................................... که از اوج پریدن ها به خاک گریه افتادی
محـــمد
سکوت میکنم و عشق در دلم جاری است ........................ این شگفت انگیزترین نوع خویشتن داری است
فرياد بی صدا
بیا که بی تو نمی رسم به فرداها ... .....................
محـــمد
چه معنـــــى دارد زندگى...!؟ وقتى كه هیچ اتفاقى من و تو را سر راه هم قرار نمى دهد !!