محـــمد
دوست ندارم تا زمانی که زنده هستم مرده باشم
محـــمد
نسیـم، دانه را از دوش مـورچـه انـداخت. مورچـه دانـه را دوبـاره بر دوش گرفــت و رو به آسمان گفــت: "گـاهـی یـادم مـی رود کــه، هستی… کـاش بیـشتـر نسیـم بـوزد." [ جمعه دوم تیر 1391 ] [ 14:51 ] [ میلاد ] [ 20 نظر ] -------------------------------------------------------------------------------- About اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من!!! برای تو می نویسم. تویی که صداقت باران را می شناسی. برای تو می نویسم که حقیقت در کف دستانت،ورق می خورد. تویی که احساس در چشمانت، موج می زند، خورشید در نگاهت، می درخشد، رود زندگی در رگهایت،می خروشد. برای تویی که شادی را در کلبه ی محقر قلب من، دیدی. برای تو می نویسم که تمام وجودت، میتواند تجلی گر عشق باشد و بس. این وبلاگو با تمام وجودم تقدیم عاطفه میکنم....... Menu صفحه اصلي وبلاگ ايميل نويسنده طراح قالب پروفايل Last Posts تقدیم به عاطفه خانوم گل عشق پاک درد و دل اولین پستم با نام و یاد خدا و تقدیم به عشقم عاطفه Archives تیر 1391 Links
محـــمد
ببین مجسمه هاشونم بداموزی داره
محـــمد
شب خوش باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
محـــمد
رسیدن به خدا عین بازی "مار پلّه" است... تا کمی نزدیکش می شویم نیش می خوریم از گناه و.... چندین خانه ، عقبگرد...
محـــمد
توسط موبایل
سعديا مرد نکونام نميرد هرگز مرده ان باشد که...ش بکشى جم نخورد
محـــمد
در این زندان غم دیگر اسیرم .........مبادا من در این زندان بمیرم
محـــمد
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم ؛ الفبای زندگی را ..