محـــمد
خدایا حكمت قدمهایی را كه برایم بر میداری آشكار كن ......تا درهایی را كه به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهاییكه به رویم میبندی به اصرار نگشایم
محـــمد
کلافه کرده ای مرا .......................................چرا همیشه لبخندهایت از نوشته های من زیباتر است؟
محـــمد
عشق، اگر عشق باشد… ناممکن ترین ها را امکان می بخشد .............................تنها برکه ای ست که می توانی در آن غر ...
محـــمد
بی خبر بودی از زاری من ................................غافل از رنج بیداری من
محـــمد
ای خدا چرا من به همه بدهکارم .........................چی میشد یکی بدهکار من بود
محـــمد
انقدر نکبت کشم.............................................تا روزگار شرمش شود
محـــمد
دست خودمان نیست که روی حرفمان نمی مانیم. ....................................ما روی زمینی ایستاده ایم که هر روز خودش را دورمی زند...
محـــمد
معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار......................................................این روزها مرا درآغوش خویش سخت به بازی گرفته است !
محـــمد
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید ...........................و تنهایم بگذارید
محـــمد
حجم خالی تو را حجم هیچکس پر نمیکند................................................ باز هم بگو دوستان به جای ما !
محـــمد
آب نریختـــــم که برگردی ..........آب ریختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست …..از زنـــدگی ام…!