بازی با کلمات و دِل واژه ...
نیلوفر آبی شعر من... سمفونی رنگ افشانیت در تالار تالاب سکوت پر طنین باد...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تا تو راهی نیست... لیک ... افسوس... فاصله زخمیست...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یوسف شدی اینجا... زلیخایی مجسم کن...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شلوغ که میشوی مثل چهارشنبه های آخر سال به بهاری دیگر فکر نمیکنم...
خاتـــــღـــــــون ツ
ماه ها به دنبال همکلاسی خمینی بودم... امروز روز موعود بود... بحث جالبی بود... ولی...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
این روز ها که واژه ها طناب دارم شده اند...به صلابه می کشم حتی غریب ترین واژه های عاشقانه ام را...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مرگ یعنی امتداد سکوت در تاریکی... و خفتن در بیداری محض...
خاتـــــღـــــــون ツ
شاید تقصیر پاییز است که دستم از ارتفاع خدا باز می ماند...
خاتـــــღـــــــون ツ
در این قرنی که معجزه تنها مسکنی ست که روزانه به ما تزریق می شود...
خاتـــــღـــــــون ツ
از آخرین اقامه ی پلک هایم درد کشیده ام.... مبادا سر به سجده خم کنند...تا آخرین نگاهت را نبینم...
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 5 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .