reza p
حی میخوام یه جملهی قصار بگم یه شعری ، عاشقانه ای ،چسناله ای چیزی .... بعد یهو یه ندایی از درونم میگه خفه شو چیزشرتو بگو به تو نمیاد.
عدس پلو !(خندون دنبالر)
خرسند شدیم از این که امروز... رنگی دگر است نه رنگ دیروز ... تا شب نشده رنگ دگر شد ... گفتند از این نکته 1000 نکته بیاموز ... فریاد زدیم که چرخ گرون لیلا تو نداده ای به مجنون ... فریاد بر آمد آنکه خاموش ... کم داد اگر نگیر افزون ... خاموش شدیم و در خَموشی رفتیم سراغ می فروشی ...
reza p
یکی از فانتزیهام هم اینه که به ندا (manoto) یه پیشنهاد بی شرمانه بدم..... اونم بگه ...چـراکـه نـه!
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 27 روز و 12 ساعت و 37 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .