ܓ✿ ツMeena
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است ... گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی , سالها دیر کرده است در آیینه به خود نگاه می کنم , آه عشق تو عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است
VAHID
اندر فواید سریالهای تلوزیون! مسافركش بدون مسافر داشته ميرفته يهو کنار خيابون يه مسافر مرد با قيافه ي مذهبي مي بينه کنار ميزنه سوارش ميکنه و مسافر صندلي جلو ميشينه يه دقيقه بعد مسافر از راننده تاکسي ميپرسه :آقا منو ميشناسي ؟راننده ميگه : نه يهو راننده واسه يه مسافر خانوم که دست تکون ميده نگه ميداره و خانومه عقب ميشينه مسافرمرد از راننده دوباره ميپرسه منو ميشناسي؟راننده ميگه : نه شما ؟مسافر مرد ...ميگه : من عزرائيلم. راننده ميگه : برو بابا اُسکول گير آوردي؟ يهو خانومه از عقب به راننده ميگه :ببخشيد آقا شما دارين با کي حرف ميزنين؟ راننده تا اينو ميشنوه ترمز ميزنه از ترس فرار ميکنه بعد زن و مرده با هم ماشينو ميدزدن
VAHID
همه از پسر نوح بدی میگن ولی هیشکی بهش حق نمیده بابت شکاف نسلی که با حضرت نوح داشت! پی نوشت: حضرت نوح 931 سال و 5 ماه و سه روز از پسرش بزرگتر بوده است
VAHID
به هرکس مینگرم در شکایت است,در حیرتم دنیا به کام کیست ...........
VAHID
می پرسه عدالت یعنی چی؟ می گم عدالت یعنی این که یکی پول از باباش ارث می بره یکی کچلی!!
VAHID
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند
VAHID
صدا در سینه ام ترسیده ، بالا نمی آید می ترسد می ترسد از این شهر ناشنوایان ...
VAHID
به من میگفت: آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم باورم نمیشد...فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم، بمیر...! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام، کاش امتحانش نمیکردم.
ܓ✿ ツMeena
از اولین جملت ..فهمیده بودم زود...عشقای قبل از تو سوء تفاهم بود....
♥ tannaz ♥
انتظار سخته. بالا سرش ایستادی و داری نگاش میکنی. دستی روش میکشی. گرمه . خیلی گرم. انگار داره میسوزه. نگاهی به ساعت میندازی. خیلی آروم داره حرکت میکنه. خدایا چرا نمیگذره. خسته شدم. دیگه نمیتونم صبر کنم. اما باید فکر عواقبش رو بکنم نمی دونم که میتونم انجامش بدم یا نه آخر سر به این نتیجه میرسم که باید انتظار کشید باید انتظار کشید تا برنج دم بکشه (خاطرات یک گشنه بالاسر قابلمه برنج)
ܓ✿ ツMeena
تعجب نکن اگر شعر تازه ای برای تو نمی نویسم ! هیچ مدادی ، وقتی خیس میشود … ... نمی نویسد...
♥ tannaz ♥
از یه جایی به بعد دیگه بحث کردن فایده نداره ! باید فحش داد.. باور کن
ܓ✿ ツMeena
یک قانونی هست که میگه: تا قبل از اینکه پرواز کنی هر چقدر خواستی بترس فکر کن شک کن ......دو دل شو پشیمون شو اما وقتی که پریدی اگه وسط راه پشیمون شدی بازی رو باختی...
ܓ✿ ツMeena
اگر عشق نبود؛ به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ ... و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ... اگر عشق نبود