دیـــــویــــــد
-مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟ …-مامان: نه -................ -مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم؟ -مامان: نه -مامااااان یعنی چی من ۱۸ سالم شده ها . . . -مامان: اَاّه سیاوش، خفه میشی؟یا خفت کنم...........
دیـــــویــــــد
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه تو لحظههای بیکسیش پرنده پر نمیزنه با کوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره
دیـــــویــــــد
سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم . شاید این بار او مرا دوست نداشت ، شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره.
VAHID
هميشه يه دختر خوب با يه پسر بد دوست ميشه،يه پسر خوب هم با يه دختر بد...چرا؟!؟
VAHID
آرام کلیدش را در قفل انداخت.مواظب بود که قفل در صدا ندهد.گیوه های چرکش را که به زحمت سفیدی اش دیده می شد،از پایش درآورد.نوری که از لای پرده هواکش به راهرو می تابید،سایه اش را روی زمین پهن کرده بود.دستش را به طرف کلید برق برد تا روشنش کند،اما ترسید بچه هایش بیدار شوند.دستش را پس کشید.دستهای بزرگ ترک خورده اش را برد طرف در.نگاهش افتاد به نقاشی روی دیوار.او را با بغلی پر از میوه کشیده بودند.درشت زیرش نوشته بودند«بابا». نقاشی در اشک چشمهایش وارونه شد.آرام دستگیره را پایین کشید.«تق...!»بدنش لرزید.«نکند که...» مینا زیر چشمی پدرش را نگاه کرد.یواشکی روی شانه هایش غلت خورد و آرام در گوش مهتاب زمزمه کرد:«نکنه چشمهات رو باز کنی که بابا خجالت بکشه.» و اما دلیل شاهکار بودن داستان: داستانی به این تاثیر گذاری و پر از احساس نوشته دختر خانم 12 ساله ملایری به نام (( فاطمه مظفریه )) که به عنوان « داستان برگزیده جایزه ادبی اصفهان» انتخاب شده.!! نظرتون چیه ؟؟
VAHID
سلامتی تیر آهن که اگه یه مدت سراغشو نگیری خودش زنگ میزنه
VAHID
شنيده بودم كه "خاك سرد است". اين روزها اما انگار آنقدر هوا سرد است، كه زنده زنده فراموش مي كنيم يكديگر را ...
VAHID
خدایا در انجماد نگاههای سرد این مردم دلم برای جهنمت تنگ شده است ....
VAHID
سهم من از تو دلتنگی بی پایانیست که روزها دیوانه ام میکند.... و شب هــــــــــــا شاعرم....
VAHID
فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب میکنید؟ الف : سگ ب : گربه پ : اسب ت : مار
VAHID
چه جاهل بودند اعرابی که در آن روزها دختران شیرخواره را زنده به گور می کردند چه جاهل ترید شما که این روزها دختران بالغ را زنده به گورِ عقاید خود می کنید
ܓ✿ ツMeena
خیانت دیدم وگفتم: تلافی میکنم من هم اگر با دیگری باشم ...سبکتر میشود دردم خیانت کردم اما تو ..زمن با طعنه پرسیدی؟؟؟ چرا با اینکه بیزاری..دچار ترس وتردیدی.. تلافی کردم ودردی فزون گردیده بر دردم ...درونت از غمم خالیست..خیانت من به خود کردم گناهت گردنم مانده چه تاوانی که پس دادم ... چه کردم با خیالاتم نخواهی رفت از............یادم.
VAHID
صد تومن کم آوردم تو بقالی، از جیبم یه آدامس در آوردم دادم بهش، چپ چپ نیگا کرد، گفتم اونطوری نیگا نکن، امروز روزه انتقامه!!!