دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ܓ✿ ツMeena
ܓ✿ ツMeena

یک شب یک غریبه میاد میشه همه کَست... و یک شب همه کَست میشه یک غریبه...

امیر کریمی
امیر کریمی

مترسك جان انقدر دست هايت را باز نكن..... كسي تو را در نميگيرد.... اينروها ساده و خوب كه باشي محكوم به تنهايي هستي ...

امیر کریمی
امیر کریمی

سلام روز همگی دوستان به خیر

ܓ✿ ツMeena
ܓ✿ ツMeena

یک مرد با چشم هایش عاشق می شود یک زن با گوش هایش برای همینه که زن ها آرایش میکنن و مردها دروغ میگن...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

فقر، عریانی هم نیست ..... فقر گاهی زیر شمش‌‌های طلا خود را پنهان میكند ..... فقر چیزی را "نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست ..... فقر، ذهن‌ها را مبتلا می‌كند ..... فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته یك كتابفروشی می‌نشیند ...... فقر، كتیبه سه هزار ساله‌ای است كه روی آن یادگاری نوشته‌اند ..... فقر، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته می‌شود ..... فقر، همه جا سر می‌كشد ........ فقر، شب را "بی غذا" سر كردن نیست ... فقر، روز را "بی اندیشه" سپری کردن است ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

آخه این چه وضعیه.....تازه 6 ماه از سال گذشته به خاطر خنگ بودن انباردارمون 4 بار انبارگردانی کردن....هی منم باید تو سیستم محاسبه کنم...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

... با خاطری خسته... دلی به تو بسته! دست از غیر تو شسته... در انتظار رحمتت نشسته ام... میدهی...کریمی... /نمیدهی...حکیمی... /میخوانی...شاکرم... /میرانی...صابرم.../ احوالم چنانست که میدانی... و اعمالم چنین است که می بینی... نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز... الهی مشت خاکی را چه شاید... با او چه باید...؟ دستم بگیر...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

در غروب سرخ گونه‌ات... آنجا که خورشيد و ماه در اقيانوس غرق می‌شوند... هنگامی که نگاهت را می‌دزدی... در بی‌مرزی ملکوت هنگامی که سرت را در بغلم پنهان می‌کنی ...تاريک روشنای صبح هنگامی که تنم را نفس می‌کشی... ديدنی می‌شود.

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

«واقعه‌ی خود را به هیچکس مگو!»

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

چرا پنهان کنم؟ راز آن است که کس نداند اما خدا می‌داند. و تو هنوز نمی‌دانی که من چقدر دوستت دارم.

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

و بودن چه هراسناک شده بی تو .....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

روی دلت پا می‌گذارم ...بی هراس از بودن ...راه می‌روم روی بند و می‌رقصم. رخت شسته نيستم با گيره‌ای سرخ يا سبز که باد موهام را به بازی گرفته باشد راه می‌روم روی بند،

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

روی بند دلت راه می‌روم... بی ترس از افتادن... بی ترس از سقوط

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

نفسم به تو بند است ...بند دلم پاره می‌شود که نباشی...... انگشت‌هات را پنجره کن، و مرا صدا بزن از پشت آن همه چشم.

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

بخواب تا نگاهت کنم و برای هر نفس تو بوسه‌ای بنشانم به طعم ........!!!! هرچه تو بخواهی.....