الينا
الهي اگر بهشت چشم و چراغ است ، بي ديدار تو درد و داغ است .
امیر کریمی
من هنوز ایمان دارم مادرم را خواهم دید وقتی تمام دیوار بیمارستان تیتر زده اند : آی ... سی ... یو ... این فشار ها که به خونت می آیند ، تمام رگ هایم از بهشت متنفر می شوند که زیر پایت را خالی می کنند ...
امیر کریمی
به کدوم نامزد قطعا رای نمیدید؟
امیر کریمی
قبلنا همیشه با دوستام میرفتیم کوه ، ولی گاهی هم پیش میامد که هوس میکردم تنهائی برم تو طبیعت یه بار تو اردیبهشت سه چهار سال پیش وسط هفته هم بود تنهائی رفتم دشت لار ، یه دشت زیبا با گلای زرد بالای لواسان ، زیر پام چمن ها با کلی آب که وقتی پامو میزاشتم روش توش فرو نمیرفت ولی یه شعاع پنجاه سانتیُ مثه دایره زیر پام درست میکرد ، انقدر خوب بود که گفتم سالی سه چهار بار میام تا نزدیکای عصر اونجاها بودم ، داشتم بر میگشتم که سه چهار تا حیوون بزرگتر از سگ دیدم دارن میان طرفم ، یه نفر آدم هم اون طرفا نبود ، فقط یه چوبدستی همراهم داشتم با یه کارد میخواستم فرار کنم ولی میدونستم بدتر جری میشن ، چوبو بردم بالا سرم شروع کردم به چرخوندن و چند قدم آروم رفتم طرفشون یهو وایسادن و پشتشونو کردن بهم ، یه کم دلو جرات پیدا کردم با تمام وجودم داد زدمُ چن قدم طرفشون دوئیدم ، یهو دیدم پا گذاشتن به فرار ، منم برگشتمُ از طرف مخالف شروع کردم به فرار / تو اون لحظات به اندازه ی کل عمرم سوره های جزء سیُ آیت الکرسیُ صلواتُ دعای فرجُ اینا خونده بودم / دیگه تنهائی نرفتم اونجور جاها
میترا
معلم: هر کی سوال بعدی منو جواب بده می تونه بره خونه. شاگرد کیفشو از پنجره میندازه بیرون... معلم با عصبانیت: کی او کیفو انداخت بیرون؟ شاگرد: من بودم آقا ... خداحافظ!
میترا
دکمه روشن کردن کولر باید همه جای خونه باشه دکمه خاموششم تو انباری زیر دبه سیرترشی! (واسه اینکه دست بابا بهش نرسه!)
میترا
احساس است… مزرعــــه که نیست هـــــی شخـــمش میـــــزنی لعنتــــــی…!
میترا
یـا دیـوار هـای مـا مـوش نـدارنـد ... یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ، و نـمی شـنـونـد صـدای نـالـه های پـر از بـغـضـم را ... مـوش هـم مـوش هـای قــــدیم !!!
میترا
آنقدر میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند ، که این روزها با حرف هایمان هم، آدم می کشیم....