Alireza (موزیسین ِ خاندا...
به حیف نان می گن: می دونی امام رضا رو چه جوری شهید کردن؟ می گه : آره، نامردا تو حرمش بمب گذاشتن
Alireza (موزیسین ِ خاندا...
زنی که برای ملاقات همسرش به زندان رفته بود به شوهرش گفت:هنوزهم درفکرمن هستی؟ مردگفت:البته که هستم والا تا حالا بیش از صد دفعه از زندان فرار کرده بودم.
Alireza (موزیسین ِ خاندا...
درزمان هارون الرشید شخصی ادعای پیغمبری کرد. اورادستگیروبه نزدهارون بردند. هارون به اوگفت:اگردرادعای خودراست می گویی قفل بزرگی راکه به آن درزده اند باز کن تامن به تو ایمان آورم. شخص فکری کردوگفت؟ای هارون من پیغمبرم نه آهنگر.هارون خندید و اورا آزاد کرد.
Alireza (موزیسین ِ خاندا...
معلم به شاگردگفت:پسرجان!دراین جمله که می گویم بگومفعول کجاست؟گربه موش را خورد. شاگردفکری کردوگفت؟آقااجازه!توشکم گربه
Alireza (موزیسین ِ خاندا...
معلم باعصبانیت ازشاگردپرسید:یزدگردسوم راچه کسی کشت؟
شاگرد که خیلی ترسیده بودگفت:آقابه خدامن اونونکشتم.
sahar
به من گفت : يادته گفتم تو تك ستاره آسمونه قلبه مني ؟ شرمنده ، اون شب هوا ابري بود ، چيزي معلوم نبود ، ولي امشب هوا صافه و پر از ستاره ...
Alireza (موزیسین ِ خاندا...
معلم:مجیدبیاپای تخته وبه سوالات پاسخ بده. مجید:چشم آقا! معلم:مجیدفعل خوردن راصرف کن> مجید:آقااجازه!خوردم،خوردی!تمام شد.
Alireza (موزیسین ِ خاندا...
جنازه ای راازکوچه ای عبورمی دادند. ملانصرادین باپسرش ایستاده بود،پسرپرسید:بابادراین صندوق چیست؟ ملاگفت :آدم! پرسید:کجامی برند؟ ملاجواب دا:به جایی که نه خوردنی باشدنه پوشیدنی،نه نان و نه آّ،نه هیزم،نه آتش،نه زر،نه سیم،نه بوریا،نه گلیم. پسرگفت:بابا درست بگو،به خانه ی مامی برند؟
Alireza (موزیسین ِ خاندا...
گدایی از کچلی بیست تومان تقاضاکرد.کچل گفت:ندارم.
گداگفت:بیست تومان بده.
کچل گفت:ندارم.
گدا گفت:پنج تومان بده.
کچل گفت:ندارم.
گداگفت دو تومان بده.
کچل گفت:ندارم.،گدا گفت:مگرموی سر می خواهم که هی میگی ندارم.