دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

خواب در چشم ترم می شکند ...

امیر کریمی
امیر کریمی

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟ ... افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟ ... من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل ... روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

جهان به روایت خودش عشق است و به روایت من اندوه...........

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

سرم را بر آستانه سنگ می گذارم و لبم را بر لب آب و دست در دست باد می روم برای سوختن در جایی که نمی دانم كجاست...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

ما همه پیر می شویم// مثل فنجان چای و دیوار اتاق// ولی من تند تر نفس می کشم و تند تر پیر می شوم....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

تن من آفریده شد برای کلمه ای //روح من هست شد برای تصویری// و سپس زیر سُم ستوران تقدیر فریادی بر کشیده ام.........

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

برای گفتن دهانم را می بندم چشم بسته راه می روم تا شاید حرفی گفته باشم تا شاید چیزی دیده باشم...

امیر کریمی
امیر کریمی

مرد یعنی کار و کار و کار و کار * یکسره در شیفت های بیشمار

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

برای اینکه صبحمان را به شب برسانیم باید انچه را که نه سر دارد و نه ته توجیه کنیم و به خود بگوییم که چیستیم و چرا هستیم و چرا همه چیز هست...............

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

اگر می دانستم کیست که می خواهد و کیست که نمی خواهد درباره خواستن و نخواستن خود روشن تر می شدم ..(بيژن جلالي)

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

مرد دسته گل را روی سنگ قبر گذاشت و گفت:خیلی زود از کنارم رفتی.خیلی زود.... به ساعت نگاه کرد.با عجله به سراغ سنگ قبری رفت که چند ردیف جلوتر قرار داشت.دسته گل را روی آن گذاشت و گفت:عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده.... به اسم روی سنگ قبر کناری نگاه کرد.آهی کشید و گفت:ای کاش تو و سارا هرگز همدیگر رو نمی دیدید..... تلفن همراهش لرزید.به شماره ی روی صفحه نگاه کرد.دکمه ی بلند گو را فشار داد و با صدای بلند گفت: دارم میام عزیزم.تو ترافیک گیر کردم....... ...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

آن که می اید بی گمان گمشده ای دارد //آن که نمیاید به رویایی خسته دل می سپارد// تو از کدام حادثه باز می آیی ؟؟

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

کاش سرخی لب هایمان از انار دانه بود و از زعفران //نه از خون ریخته ی کبوتران و قمریان// کاشکی پیشانی مان صحن مسجدی بود و لب هایمان کبوتر بچه گان ِ چاهی و کبوترها در صحن ها آرام می گرفتند// اما دریغ که لاله ها در خاک بی روح ما تعلیم کشتار کردند/ نه تدریس ظرافت ... (عليرضا روشن)

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

در ِ این خانه می‌گشایم// نه که به جایی بروم// که از این خانه بروم .......

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

کوچک دیده می‌شود از دامنه// آنکه از قله تو را کوچک می‌بیند.........