باران بهاری
گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود / گاهي اسيرِ روي خوش و موي دلكشم / ا صبح گريه مي كنم و غنچه مي دهند / گل هاي ريز صورتي روي بالشم .
باران بهاری
باید می دانستم... سرانجام تو را از اینجا خواهد برد... این جاده که زیر پای تو نشسته بود .
♥ tannaz ♥
خار پشت نامی ست که دوستانم بر من گذاشته اند............... با هزاران چاقو در پشتم...
باران بهاری
من راه را دو مرتبه گم کردم ، این راه ، راه چندم آدم هاست ؟/ حس می کنم به قافله نزدیکم این ایستگاه چندم آدم هاست ؟/ این رانده از بهشت چه می خواهد ؟ گندم گواه محکم عصیان نیست / بشمار ای فرشته ی سر درگم ، این اشتباه چندم آدم هاست ؟...
باران بهاری
بازی را عوض می کنی و خود را از طنابی می آویزی که سالها پیش بر آن تاب خورده ای ... ما تکرار تکه های همیم... مثل تو پسرم که تاب میخوری... مثل من که تو را تاب می دهم تا طناب را فراموش کنم
باران بهاری
دیگه صبرم تمو شد! آهای! باتوام که خودتو گم کردی و داری گیج می زنی! اینایی که دور و برت هستن رو تازه ندیدی. نکنه می خوای یه تجربه رو دوبار تکرار کنی... کجایی؟ یه نگا به خودت بنداز داری کجا می ری؟ چت شده؟ داری از چی فرار می کنی؟ اگه می خوای با سر بری تو چاه پس چرا غو و معرکه راه انداختی که همه نگات کنن؟ اگه بگم تو اونی نیستی که میشناختم ، دروغ نیست اما می فهمم که خودتو زدی به اون راه. با کی داری بازی می کنی؟ با خودت یا اون؟ اون که با همه از این بازی ها می کنه. پس تو چرا باهاش هم بازی شدی؟
گـلـپــری
دلــــتم برای یکـــی از دوســـتام تنــــــــــــــگ شـــده اساســــــــــی. چیـکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
♥ tannaz ♥
آه ! ای کاش ، روزی از خوی خرگوشی رها شوی و بدانی که من صیاد تو نیستم، عاشق توام..
باران بهاری
مثل یک صبح سرد پائیزی آسمان دلم پر از ابر است / گاه بی اختیار می گریم ، خندۀ گاه گاهم از جبر است
♥ tannaz ♥
ایستاده ام در اتوبوس چشم در چشم های ناگفتنی اش. یک نفر گفت : آقا جای خالی بفرمائید. چه غمگنانه است وقتی در باران به تو چتر تعارف کنند...
♥ tannaz ♥
چه غمگينانه است وقتی در باران به تو چتر تعارف کنند...
صبح گريه مي كنم و غنچه مي دهند / گل هاي ريز صورتي روي بالشم .
15 سال و 4 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 14 دقيقه قبل