ـــهمایونــ ـفر
هرکسی تو زندگیش | یکی رو داره ک نداره ..... !!!
امیر کریمی
دیشب سر یه چهارراه یه موتوری با سرعت اومدو زد تو در عقب ماشین ، انقد محکم خورد ک جفت شیشه های بغل ماشین پودر شد تو صورتمو دستمو زخمی کرد، رفتم بالا سرش یه پسر بیست و دو سه ساله بود خوابیده بود کف خیابون ، بهش گفتم : زنگ بزنم اورژانس بیاد ؟ گفت : نه تورو خدا ببخشید، با موتور کار میکنم ، گواهینامه هم ندارم پلیس بیاد موتورمو میخوابونه بدبخت میشم بزار برم ، میخواستم بهش بگم در ماشینو دیدی؟ شیشه های خورد شده ؟ / چقد شبیه داداش علی بود
miLad
سخته جلو هم اتاقیت موقع شنیدن آهنگ غمگین، اشکاتو پاک کنی و بغضتو قورت بدی... خیلی سخته که بعضی دردا دائم یادآوری میشن و با یه تلنگر کوچیک جلو چشات بیان
Hesam
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت - پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟ - خدمتکار گفت: ٥٠ سنت پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد - بستنى خالى چند است؟ خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت - ٣٥ سنت - پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت - براى من يک بستنى بياوريد خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود
Hesam
خیمه ی دل بوی محرم گرفت...
شــمــیــــــم
لـیـلـا یـه تـرانـه داشـتــ کـه وسـط شـادی زاید الـوصـفــِ مـوزیــک مـی گـفـتــ: بـهـش نـگـیـن کـه اونـو مـی پـرسـتــم . . . تـوی سـردی و گـرمـا فـکـرش هــســتــم . . .
برنده لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (اتوبوس) [دوره ۴ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۴]
12 سال و 11 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 38 دقيقه قبل.
زود رفت